تبليغاتX
؟!؟!؟!لطفا با کفش وارد نشوید؟!؟!؟!!

؟!؟!؟!لطفا با کفش وارد نشوید؟!؟!؟!!

ته مونده های ذهنی من...

سلام.....سلام و زهر مار! کدوم گوری بودی بچه؟ نمیگی من دلم هزار راه می ره؟.....آخه....آخه و مرض آخه و درد بی درمون....آخه من.... ساکت شو!!! ساکت شو!!!...هیچ معلومه کجا غیبت زده؟ تو این شلوغی و گرد و خاک؟ نمیگی من میمیرم؟ مردم چی میگن؟....خوب تو گوش بده؟....حرف نزن!!! حرف نزن...ساکت....ساکت.... به جای این اراجیف (درسته؟) بگو کدوم گوری بودی....خوب تو نمی ذاری؟... خوب بنال بگو جون به لبم کردی....خوب حوصله ام نمی شد....مرض و حوصله ام نمی شد...خوب حرفی نداشتم....غلط می کنی حرف نداشتی.... خوب از چی بگم؟ از تاریکی و دروغ و تقلب و.... ؟

سلام بچه ها... فکر کنم تو قسمت بالا غیبتم موجه شده باشه... همیشه میگن"سالی که نکوست از بهارش پیداست" امسال از بهارش بدبختی کشیدیم.... ولی از این بد بختیا خیلی چیز(!) یاد گرفتم... بیخیال... این زندگی هر کاریش کنی کار خودشو می کنه... پس بهتره کاری به کاریش نداشته باشیم... امسال با اجازتون میریم دوم دبیرستان( خدا به خیر کنه) میگن از امسال باید جدی جدی تمرین گنده شدن بکنیم....کی؟ من؟ نه بابا!!؟!!.... منو گنده شدن؟ چی میگی؟؟؟....امسال تجربی ثبت نام کردم... نگو تو رو خدا... می دونم... یه عمر عاشق ریاضی و فیزیک بودم.... سال ها خواب دانشگاه شریفو می دیدم... آخه میدونی؟... ۱۹ تیر جشن فارغ التحصیلی یکی از خاله هام بود(رشته پزشکی).... اون شب نظرم حدود ۱۸۰ درجه چرخید و تصمیم گرفتم بیام تجربی....اولش می خواستم برم ریاضی بعد سال سوم تغییر رشته بدم ولی با مخالفت شدید چند تن از دوستان گرامی(!) مواجه شدم... ولی خدا وکیلی خیلی زود گذشتا....نه؟.... یادش به خیر وبلاگ های قبلیم.... ولی بهتر که گذشتن.... حاضر نیستم دیگه حتی ۱ لحظه اون لحظات برام تکرار شن...امسال مدرسه مو هم تغییر دادم... از حجاب خداحافظی کردم... خیلی مدرسه ی خوبی بود.... یاد اینم بخیر... میرم شاهد... خدا کنه این هم به خوبی حجاب باشه... دیگه خیلی حرف زدم

تا پست بعدی....خدا حافظ!!! 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت16:57توسط پارميس | |